سه شنبه 22 آبان 1397  
یکشنبه, 11 خرداد 1393 | 01 June 2014
نگاهی به فیلم "زندگی جای دیگری است"،ساخته منوچهر‌هادی

نگاهی به فیلم وقتی فیلمساز با فلسفه مرگ و زندگی شوخی می‌کند
*هنگامه دیرباز

گاهی به تعریف چند خطی یا همان طرح و ایده‌ی یک فیلمنامه که بر می‌خوریم دلمان را برای دیدن یک فیلم پر کشش صابون می‌زنیم اما در سالن تاریک سینما که می‌نشینیم و هر چه بیشتر روایت پیش می‌رود، بیشتر سرخورده می‌شویم. مانند وقتی با فیلم "زندگی جای دیگری است" برخورد می‌کنیم که حتی بازی حامد بهداد و حضور متفاوت یکتا ناصر هم نمی‌تواند کمکی به حال کسالت‌بار فیلم بکند. چرا که شیوه‌ی روایت از یک سو و گسترش طرح و ایده از سوی دیگر در بسیاری مواقع اشتباهاتی فاحش دارد و پایان بندی فیلم به کل ساز جدایی در روایت و درونمایه اثر می‌زند.
ایده‌ی رو یا رویی با مرگی قریب الوقوع در اثر پیشرفت یک بیماری ایده جدیدی نیست اما در این فیلم در حالیکه سعی شده در گسترش این ایده در مرحله مقدماتی خلاقیت به خرج داده شود اما از ان هیچ سودی برده نمی‌شود.در این فیلم حامد بهداد نقش همان مردی را ایفا می‌کنند که دکترها از او قطع امید کرده اند اما جذابیت موقعیت او این است که او در بیمارستانی کار می‌کند که کار پزشکان و پرستاران بازگرداندن بیمارانی که خودکشی کرده اند از مرگ است. در واقع او پرستاری است که هر روز مرگ را از فاصله نزدیک دیده. فیلمنامه نویسان موقعیت او را بغرنج تر کرده اند و موقعیت یک جدایی دردناک را نیز برای او گذاشته اند. همسر او حالا با مردی دیگر ازدواج کرده و او با دو فرزندش زندگی می‌کند. همه اینها باعث شده مرد شخصیتی عبوس داشته باشد. فیلم اگر می‌توانست تنها یک موقعیت چالش برانگیز در قد و قواره شخصیت پیش بیاورد می‌توانست تبدیل به فیلمی‌معنا گرا و دیدنی شود. فیلمی‌که تفسیری از زندگی و مرگ ارائه دهد. کاری که در بسیاری از فیلم‌های روز دنیا نویسندگان به سراغش رفته و می‌روند. اما در این فیلم آنقدر داستان‌های حاشیه ای برای شخصیت چیده می‌شود و او را درگیر می‌کند که موضوع اصلی گم می‌شود و اغتشاش نتیجه این آشی می‌شود که فیلمنامه نویسان پخته اند.خرده روایت‌ها نه شخصیت ما را از لاک خودش بیرون می‌آورد و نه اندازه‌های مناسبی در مقابل روایت اصلی دارند. گاه حتی داستان فرعی همسر سابق مرد و شوهرش که در یک مخمصه گرفتار شده اند و حالا زن دست به دامان شوهر سابقش شده و یا داستان زن صیغه‌ای شخصیت اصلی نیز که به دروغ خود را حامله جا می‌زند تا مگر به عقد دائمی‌مرد در آید پر کشش تر می‌شوند. گویی فیلمنامه نویسان نمی‌دانستند به تنهایی باید با موقعیت اصلی که قهرمان گرفتارش شده چه کار باید بکنند.
در انتها وقتی شخصیت اصلی جرم همسر سابق خود را به عهده می‌گیرد تا به جای او اعدام شود این عمل را عملی قهرمانانه نمی‌پنداریم که حتی در فلسفه ای که فیلمساز از مرگ و زندگی ارائه کرده نیز دچار تردید می‌شویم تا جایی که با خودمان بگوییم شاید با ما شوخی شده است. عمل شخصیت اصلی شاید در منظر فیلمنامه نویسان توجیه منطقی دارد اما برای من مخاطب این منطق در طول فیلم در هیچ لحظه ای بازگو یا حتی اشاره ای به آن نشده است.
برای همین در انتها برای ما فقط یک جمله پر طمطراق "زندگی جای دیگری است"بر جا می‌ماند و دیگر چند بازی خوب که کافی نیست.

برگشت به صفحه اول فرستادن به ایمیل ارسال به دوستان در فیس بوک به اشتراک بگذارید مشاهده در قالب PDF فایل پی دی اف چاپ نسخه چاپی
  

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

   
feed-image خبر خوان سايت
3 1 6



Copyright 2007-2012 © Beroozresani
استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است