سه شنبه 24 مهر 1397  
دوشنبه, 19 خرداد 1393 | 09 June 2014
تربت حیدریه را پُرکرد، خط به خط"خِدی خُدای خودُم"

روایتی از شب‌شعر بزرگداشت استاد محمد قهرمان در نخستین سالگرد فقدانش

روزهای پایانی اردیبهشت زیبای هزار و سیصد و نود سه‌ی خورشیدی برای شعر تربت حیدریه، با رقم‌خوردن خاطره‌ای زیبا توام شد؛ بیش از صد و هشتاد نفر از شاعران خراسان(در واقع 152نفر از خراسان ایران، 5 نفر از هرات و 25 نفر از تربت حیدریه) دور هم جمع شده‌بودند تا یاد استاد مسلم شعر خراسان؛ محمد قهرمان را در زادگاهش گرامی بدارند. زنده‌یاد محمد قهرمان را غالبا خراسانی‌ها می‌شناسند و مخصوصا تربتی‌ها با اشعار محلی او که به گویش تربتی سروده‌است آشنا هستند. این استاد بی‌بدیل خراسانی سال گذشته (بیست و هشتم اردیبهشت‌ماه 1392) به سمت خدایش رفت. مراسمی که به یاد او برگزار شد نشستی مفصل بود که بیش از سه ساعت و نیم به طول انجامید و من و دیگر کسانی که در تالار اندیشه حضور داشتیم، ساعاتی را به شنیدن اشعار زیبای شاعران خراسان گذراندیم. از دیگر زیبایی‌های این جلسه حضور شاعران همدل و همزبان‌ از انجمن ادبی هرات بود که همراه استاد محمدکاظم کاظمی به تربت آمده‌بودند. ناگفته نگذارم که مجری‌های جلسه محسن اسلامی (شاعر همشهری ازتربت حیدریه) و قاسم رفیعا (شاعر مشهدی) بودند  و البته برای رعایت اختصار و امکان یادآوری همه‌ی نام‌ها، از مقدمه و موخره می‌گذرم و به ذکرنام و چندخطی از آثار برخی کسانی که شعرخواندند، اکتفا می‌کنم؛

محمد جهانشیری از تربت حیدریه، غزلی به گویش تربتی تقدیم استاد قهرمان کرد:

چَرشُوِ قالْ‌قالِ شُوِر هی رُفو مُنُم

صد گیلَه از زِمَنَه نَمِهْرِوو مُنُم

اِمشُو خِدِیْ خُدای خودُم واز یِکَّه‌یُم

بَلِّ سِتَرَه هِی غِزِلاتِر نِشو مُنُم

هی جا مُنُم به یادِ تو یَک دو پیَلَه شعر

واز از فِراقِ رویِ تو هی چِپِّه‌رو مُنُم...

رفتی و، خاکِ تربت اَگِر قِسمَتِت نِبو

راحت ز خاکِ توس بِرَت آرزو مُنُم....

عباس باقریه(ازنیشابور) در ابتدا رباعی‌ای از خیام خواند و بعد غزلی از خودش:

هزار پنجره مبهوت منظری که تو باشی

نگاه دوخته دنیا به محشری که تو باشی

به بام ما ننشینی، به چشم ما، چه بگویم؟

بلند می‌شود آخر کبوتری که تو باشی

تو را سری است که با ما فرو نیامد و ما در-

نیاوریم سر از کار آن سری که تو باشی...

غلامحسن نعیمی (ازتایباد)شعر طنزی در قالب چهارپاره درباب مسائل اجتماعی و اقتصادی روز گفته بود:

حسن دستم گرفت و پا گرفتم

سرم از گردنم بالا گرفتم

اگرچه با فشار و زور و دعوا

ولی آخر سبدکالا گرفتم

حسن عبدی (تربت جام)یک رباعی تربتی و یک غزل برای استاد قهرمان خواند:

او رفت که حُکمِ قلِّه‌یِ وِرپا بود

استادِ کُلونِ شعر و بی‌همتا بود

بَلِّش دِگَه پیدا نِخَه رفت، رِفِق!

او گوهر معرفت بو و دِریا بود

شعرخوانی اسفندیار فیاض (ازگناباد) باتوجه به مضمون عاشقانه‌اش به دل خیلی‌ها نشست:

دخترِ همسَیَه خِیْ او لاخِ مویِش مُورْ بُکُشت

او دو چِشمِیْ بَدُمی، تِفتونِ رویِش مُور بُکُشت

چِش وَکِردَه مثلِ کوگِ را مِرَفت مونْ کوچَه‌باغ

سِدره‌یِ انگور و انجیر و هلویِش مُور بُکُشت

او به‌جای اُو  هَمِه‌ی کوچَه‌رْ گُلُوپَشی مِکِرد

چون خودِش گُل بو، بُرار، او عطر و بویِش مُور بُکُشت

وَختِ را رِفتَن هَمَه‌شْ خُورْ تُو مِدا او  بی‌حِیا

وَختِ نِقَّلی مِکِردِش گفت‌وگویش مُورْ  بُکُشت...

حجت الله نبوی ثالث (ازکاشمر)هم یک غزل خواندبا این مطلع و مقطع:

رسیدم پس از روز پُر تاب و تب

به دیدارت ای نازنین نیمه‌شب...

نپرس از من از علت عاشقی

خدا خواست عاشق شوم بی‌سبب!

علی اکبر عباسی دومین شاعر تربتی بود و شعرش را به استقبال یک غزل از استاد قهرمان سروده‌بود:

ما جوجه موجَه‌یِم و حَقابِ کُلو تویی

او قِرقیِ دِ قِرقِرَه‌ی آسِمو  تویی

ما چِشمَه‌یِم که از جِگَرِ سنگ جوشیَه

او سیلِ که رَهی مِرَه از مونِ کو تویی...

بعداز سخنرانی محمدرضا خسروی(نماینده‌ی شهرستان)،کامران بصیرت دیگر شاعر جوان تربتی به یک دوبیتی اکتفاکرد:

برای لحظه‌ی آخر بیا کنارم باش

فقط برای زمانی دوباره یارم باش

بخوان ترانه‌ی زیبای گلنراقی را

مرا ببوس و همیشه در انتظارم باش

مجری، ایمان مرصعی را به دلیل این‌که تربتی است و در مشهد زندگی می‌کند، باعنوان شاعری دوملیتی به شعرخوانی دعوت کرد او هم رباعی معروفش را برای حضارخواند:

مردان همیشه در سفر تربتی‌اند

یاران امام منتظر تربتی‌اند

زحمت نکشید، در رکاب ایشان

هر سیصد و سیزده نفر تربتی‌اند!!

رودابه باقری(از نیشابور) سعی کرد جواب رباعی آقای مرصعی را بدهد:

در سفره‌‌ی‌شان خوشه‌ی انگوری هست

دور سرشان حلقه‌ی پُرنوری است

وقتی که امام عصر حاضر باشد

با سیصدر و سیزده نشابوری هست!

ریحانه کاردانی (ازکاشمر)یک چهارپاره‌ی زیبا خواند و این رباعی را:

از دست و سر بریده، از آب فرات

از اصغر و از زینب و قاسم، هیهات

تا رفت سخن به سمت اکبر گفتند

بر خانم انبیا محمد(ص) صلوات!

ایمان ژاله ( ازتایباد)هم وارد دعوای سبزواری و نیشابوری شد و دراین خصوص یک رباعی خواند اما ما به نقل چند بیت ازغزلش اکتفا می‌کنیم:

دیگر از وسوسه‌ی عشق و هوس بیزارم

از خودم، از تو، از این شهر  تنفر دارم

کندن کوه به عشق تو فقط ممکن بود

تیشه را باید از امروز زمین بگذارم

از درون سوختم و سوختنم مخفی ماند

کاش این بود فقط فرق من و سیگارم...

شادی زینتی(ازتربت جام) شعرش را باعنوان «امان در جهنم» به مادرم تقدیم کرده‌بود:

و دست فرو بُردم اندر تنور شیر

از نانی که پستان تو می‌پُخت برداشتم

که سهم بچه‌های جهان کُنم...

نوشتن از تو دست بُردن در کاسه‌ی عسل است

اندر در تنور نور..

بعد از علی کاظمی(ازگناباد) بهمن ضباغ زاده (از تربت حیدریه) غزلی راکه برای استاد محمد قهرمان سروده‌بود، خواند:

...می‌شود هر سه‌شنبه بعدازظهر، دور خُم جمع شد پیاله به دست

گونه‌ی شعر گل بیاندازد، جویبار غزل روان باشد...

با غزل‌های سهل و ممتنع‌اش هند یک شعبه از خراسان است

دست بیدل به هیچ جا نرسد، پای صائب که در میان باشد

- روحشان شاد - قدسی و گلچین، اخوان و کمال و صاحبکار

رفته‌اند و سپرده‌اند به او: حلقه‌ی وصل شاعران باشد

تربت حیدریه را پُر کرد خط به خط "خِدی خُدای خودُم"

می‌شود افتخار این خطّه "حاصل عمر"  قهرمان باشد!

کورش جهانشیری(تربت حیدریه)، مجتبی فدائی (مشهد) و مریم عمارلو (نیشابور) شاعران بعدی بودند. بعد نوبت شعرخوانی محمدکاظم کاظمی رسید که شعر شطرنج‌اش را بخواند:

...این یکی به دست رُخ، آن یکی به دست اسب

لشکر پیادگان تار و مار می‌شود

اسب‌های قهرمان جست‌وخیز می‌کنند

هرکه جست و خیز کرد ماندگار می‌شود

فیل‌های کج‌رَوِش چون پیاده می‌خورند

تا ابد به نام‌شان افتخار می‌شود

قلعه‌های راست‌رو، قلعه‌های راست‌کار

ناگهان میان‌شان انفجار می‌شود

انفجار قلعه‌ها کار یک پیاده بود

این‌چنین میان جنگ انتحار می‌شود

آن پیاده‌ی شریف بهترین فدایی است

لاجرم سوی بهشت رهسپار می‌شود

این وزیر و آن وزیر پشت میز می‌روند

پشت میز صحنه‌ی کارزار می‌شود

عاقبت به همت این وزیر و آن وزیر

صلح بین هر دو شاه برقرار می‌شود

جغد جنگ می‌پرد، فصل سرد می‌رود

در تمدنی دگر  نوبهار می‌شود

شش پیاده‌ی سیاه، شش پیاده‌ی سفید

قبرشان کنار هم لاله‌زار می‌شود

از همه پیاده‌ها یک پیاده مانده است

او ولی به جُرم جنگ سنگسار می‌شود!

هادی محمدعلی پور (ازکاشمر)چند دوبیتی خواند:

الهی سبز باشَه صد بهارِت

مُویُم مِجنونِ چِشمِه‌یْ بی‌قِرارِت

وَخِز کوزَه‌رْ دِ رویِ دوش بُگذار

مُو دِ سِرچِشمَه‌یُم چَشم‌انتظارِت!

محمود یاوری زاوه، هم قطعه‌ای طنز خواند و هم غزلی براس استاد قهرمان:

فصلی که شادی است و طرب شیخ و شاب را

گاهی دهد ز دست حساب و کتاب را

اردیبهشت آیت افسانه‌ی بهشت

در گرگ و میش حادثه دید ارتیاب را

آدینه‌ای که بی‌تو نشستیم "قهرمان"

اشکم برید رشته‌ی رشک سحاب را

صبحی که داشت صحبت دلتنگی غروب

گم کرده بود محفل ما آفتاب را...

سارا بهشتی (کاشمر)، پرستو زاهدی راد، جاوید نبی نیا (هرات)، ایرج سامانی (تربت جام)و ذبیح الله صابری (گناباد)شعر خواندند و سپس، مرتضی آخرتی با پسر خردسالش روی سن رفت. ابتدا آخرتی کوچک چند بیت آغازین شاهنامه‌ی فردوسی را خواند و بعد پدرش یک غزل خواند و گفت غزل را تقدیم می‌کنم به روح استاد قهرمان:

مفلسان را نیست در بالابلندان راه، آه

آه از دست دراز و دامن کوتاه، آه

اشتیاق ما و اکراهِ شما بی قصه نیست

نُقل هر مجلس شود نَقل گدا و شاه، آه

هر شبی را در تب و تاب تو بیماریم و نیست

شربتی در خوردِ درد ما و قرص ماه، آه

خاطر تو هر سری را چون پریشان می‌کند

خاطرت را جمع کن از هر چه خاطرخواه، آه

هیچ با آه دل مظلوم سنگینی مکن

کوه می‌جنبد اگر از دل برآرد کاه آه

اهل منطق را بگو با اهل دل یک‌دل شوند

عشق جمعی از نقیضین است گاهی آه آه

گرم یا سردش چه فرقی می‌کند، آیینه‌ها

می‌شوند از دَم مکدّر خواه ها و خواه آه!

آخرتی، بعداز رافع رامض (هرات)، محمود خرقانی (تربت حیدریه) و محمد امیری (تربت حیدریه) دوباره شعرخواند و بعد، نوبت به سخنرانی یوسف بینا رسید تا بگوید که تالیف سه جلد کتاب از مجموعه‌ی رفیق‌شعر را به عهده گرفته و جلد اول که به زندگی و شعر استاد ذبیح الله صاحبکار پرداخته، منتشر شده است، جلد دوم که راجع به زندگی و شعر استاد احمد کمال پور است در دست ناشر است و جلد سوم به زندگی و شعر استاد محمد قهرمان اختصاص دارد.

درادامه و تاپایان مراسم، علاوه بر شعرخوانی دو مجری و اجرای چند قطعه موسیقی؛ جعفر پژوهش(کاشمر)، اسپندخراسانی (تایباد)، رضا عصمتی(مشهد)، معصومه سادات شاکری(نشابور)، رامین عرب نژاد(هرات)، کمال موسوی(نیشابور)، منیژه‌ی‌ رضوان(مشهد)، محمدباقر فرهادی(گناباد)، سلیمان استوار فدیهه(تربت حیدریه) و زهرا وحدتی نیز شعر خواندند و به این ترتیب مراسم در فضایی ازهمدلی و حق‌شناسی نسبت به استاد مسلم غزل معاصر زنده‌یاد محمدقهرمان، به پایان رسید.

برگشت به صفحه اول فرستادن به ایمیل ارسال به دوستان در فیس بوک به اشتراک بگذارید مشاهده در قالب PDF فایل پی دی اف چاپ نسخه چاپی
  

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

   
feed-image خبر خوان سايت
3 1 6



Copyright 2007-2012 © Beroozresani
استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است