چهارشنبه 05 تیر 1398  
چهارشنبه, 30 مهر 1393 | 22 October 2014
نکاتی در مورد داستان نویسی-6: صحنه،زمان فضا و لحن....

صحنه

مکاني که عمل داستان، طي زماني معين و پيوسته در آن اتفاق مي‏افتد، صحنه گويند. در واقع زمان و مکان وقوع داستان، صحنه و يا زمينه داستان است. زمينه که پايگاه، بستر و زيربناي داستان است،

به معناي سطحي مي‏باشد که ديگر عناصر بر روي آن قرار داده شده‏اند. در داستان، صحنه، گفتگو و توصيف به موازات هم پيش مي‏روند و محيط را معرفي مي‏کنند. از آن جايي که محل وقوع داستان، زمينه‏اي براي رشد و تحول شخصيتها و توجيه وقايع داستان است، مهم مي‏باشد. در ضمن توصيف صحنه باعث مي‏شود حال و هواي خاص داستان و يا همان فضاي مشخص ايجاد شود. به فرض سردابهاي تاريک و ترسناک، باغي سرسبز و پر از نشاط و شادي و ... مي‏تواند نمونه‏هاي بارزي براي توصيف مکانهاي مشخص باشد. مثلاً در داستانهاي اکسپرسيونيستي يا توهّم‏آور، نويسنده تا حد امکان سعي مي‏کند با توصيف صحنه و زمينه، مکاني وهم‏آلود را خلق کند.

 

در داستانهاي قديمي قبل از شروع اثر، نويسنده به طور کامل تمام جزئيات صحنه را شرح مي‏داد، ولي امروزه، صحنه‏پردازي غير مستقيم، وقوع واقعه را القا مي‏کند و يا اينکه به صورت نمادي در ارتباط با شخصيت و عمل داستاني در مي‏آيد. به فرض هواي ابري، نشان‏دهنده دل‏گرفتگي شخصيت و روزهاي برفي نشان پيري او مي‏شود.

براي انتقال محيط داستان، جداي از وصف مستقيم مي‏توان با توصيف آميخته به گفتگو و يا فقط گفتگو و يا در عمل داستاني واکسيون به اين مهم پرداخت. به فرض، وقتي شخصي وارد اتاق مي‏شود ديگر لازم نيست از پيش، جاي تمام وسايل مشخص شود، بلکه وقتي شخص از کنار کمد رد مي‏شود و جلوي آفتاب پنجره، روي صندلي مي‏نشيند، به طور غير مستقيم به زمان، مکان و اشياي صحنه اشاره شده است.

 

زمان

زمان به سه مفهوم کلي عصر و دوره وقوع ماجرا، زمان وقوع داستان از لحاظ موقعيت شبانه‏روزي و از سويي زمان افعال داستان است.

به فرض، ممکن است در اثري زمان، دوره قاجار باشد و ماجرا در يک بعدازظهر تابستان اتفاق بيفتد و زمان افعال داستان، گذشته و يا حال باشد.     همان طور که زاويه ديد اول شخص صميمي‏تر است ولي کارش نسبت به سوم شخص محدود مي‏باشد، زمان حال هم در داستان زيباتر و صميمي‏تر است، چون که در همان زمان نوشتن اثر، اتفاق مي‏افتد. فيلم‏نامه‏ها هميشه به زمان حال نوشته مي‏شوند، چون که قرار هستند در زمان حال     اجرا شوند. اما اگر زمان وقوع حادثه در گذشته باشد و يا اينکه زمان افعال گذشته باشد، چون زمان جاري در داستان تازه نيست و ماجرا در مقابل چشم ما اتفاق نمي‏افتد، جذابيت کمتري دارد، ولي در عوض دست نويسنده باز است و مي‏تواند به راحتي اتفاقات گذشته را بنويسد. مثالهاي زير در مورد زمانهاي مختلف در زاويه ديدهاي متفاوت است.

اول شخص گذشته: من به خانه‏ام رفتم.

اول شخص حال: من به خانه‏ام مي‏روم.

دوم شخص گذشته: تو به خانه‏ات رفتي.

دوم شخص حال: تو به خانه‏ات مي‏روي.

سوم شخص گذشته: او به خانه‏اش رفت.

سوم شخص حال: او به خانه‏اش مي‏رود.

در ضمن ممکن است زمان فيزيکي، که با ساعت مشخص مي‏شود با زمان رواني که تابع حالات و احساسات ذهني فردي است تطابق نداشته باشد. به فرض امکان دارد پنج دقيقه را طوري پرداخت کرد که يک داستان کوتاه شود و يا اينکه چند سال زندگي شخص را در چند جمله به پايان برد. پس اين ويژگي خاص، اثر و حالات رواني شخصيت است که باعث هماهنگي و يا عدم هماهنگي زمان ذهني داستان با زمان فيزيکي و يا بيروني مي‏شود.

 

فضا يا اتمسفر

فضا حسي است که از ارتباط با موقعيت و زمينه به مخاطب دست مي‏دهد. فضا حال و هواي مسلط بر داستان است که به هيچ وجه قابل ديدن نيست و فقط مي‏توان آن را در لابه‏لاي کلمات داستان حس کرد. گاه فضا و رنگ، عنصر غالب بر داستان مي‏شود و موضوع و طرح داستان را تحت‏الشعاع قرار مي‏دهد. مثل نويسنده‏اي که مي‏خواهد در مورد يک مکان خاص وحشت‏آفرين، چيزي بنويسد. البته فضا غالبا در داستانهايي که مبهم، اسرارآميز، شاعرانه و يا خيالي باشند، استفاده مي‏شود. در واقع فضا، استعاره‏اي است براي احساس و ادراک از يک واقعه و يا به زباني ديگر، فضا يا حال و هوا، هوايي است که خواننده به محض ورود به دنياي داستان، تنفس مي‏کند.

در ايجاد فضا، همه عناصر داستاني از جمله زاويه ديد و موضوع دخيل هستند و نبايد تصور شود توصيف عوامل صحنه براي ايجاد فضايي خاص کافي است.

 

لحن يا جو

لحن آهنگ بيان نويسنده است که به مقتضاي موضوع عمل مي‏کند. زاويه ديد نيز به عنوان عامل اجرايي لحن از اهميت زيادي برخوردار است، طوري که کارکرد غلط آن به شکست داستان منجر مي‏شود. در حقيقت لحن، ارتباط مستقيمي با موضوع و زاويه ديد دارد.

لحن با واژگان، بافت جمله، شکلهاي دستوري جملات، ضرباهنگ کلمات، ديالوگ و طرح داستان عجين است. اگر از کلمات و جملاتي که حاکي از شادي است، استفاده شود، بايد کل موضوع هم شاد و کميک باشد.

پس همان طور که گفته شد، لحن، شيوه پرداخت نويسنده به اثر است طوري که خواننده آن را حدس بزند، درست مثل لحن گوينده تلويزيون که بيننده مي‏تواند از طرز برخوردش به بد و يا خوب بودن خبر پي ببرد. بنابراين در هر اثري مي‏توان با بهره‏گيري از لحن مناسب به بافتي لطيف، خشن و يا سست و محکم دست يافت.

برگشت به صفحه اول فرستادن به ایمیل ارسال به دوستان در فیس بوک به اشتراک بگذارید مشاهده در قالب PDF فایل پی دی اف چاپ نسخه چاپی
  

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

   
feed-image خبر خوان سايت
3 1 6



Copyright 2007-2012 © Beroozresani
استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است