جمعه 29 تیر 1397  
چهارشنبه, 21 آبان 1393 | 12 November 2014
نکاتی در مورد داستان نویسی-7: توصیف مستقیم وغیر مستقیم

توصيف

توصيف يعني تبديل تفکر به کلمات و جملات معني دار. به بياني ديگر يعني تصويرسازي قوه تخيل نويسنده و نحوه بيان تفکرات او.

 

وقتي نويسنده‏اي مي‏خواهد به ياري توصيف مطلبي را توصيف کند، بهتر است از کلمات کوتاه، زيبا و خوش‏آهنگ استفاده کند، او بايد معاني لغات متشابه، متضاد و هم‏معني و غيره را دريابد تا بتواند به موقع از آنها استفاده کند. به طور مثال کلمات «عطر، بوي خوش، رايحه، نکحت، شميم» به يک مفهوم به کار مي‏روند، اما اين نويسنده است که با توجه به کارآمد بودن هر واژه و جايگاه آن در جمله، کلمه مناسب را برمي‏گزيند.

توصيف نوعي از بيان است که مربوط به تأثيري مي‏شود که دنيا بر روي حواس ما مي‏گذارد. توصيف، کيفيت، اشياء، اشخاص، مکان و زمان، اعمال و رفتار و... را ارائه مي‏دهد. هدف توصيف القاي تصوير و تجسم موضوع است، به گونه‏اي که خواننده فکر کند دقيقا دارد با چشمان خودش آن موضوع را مشاهده مي‏کند. پس ايجاد تصاوير ذهني و «ايماژ»ها بر اساس فعاليت ذهني نويسنده و فکر خلاق او صورت مي‏گيرد.

براي اينکه توصيف و تصوير ما زنده و جاندار باشد و خواننده را تحت تأثير قرار دهد، بايد کامل و همه جانبه باشد. در واقع بايد نويسنده هنگام خلق جهان مادي پيرامون شخصيت از حواس پنجگانه خود استفاده کند. در اين صورت مکان مسطح پيرامون شخصيت تبديل به محيطي چند بعدي خواهد شد. با بکارگيري پنج حس، شخصيتها نيز بهتر توصيف مي‏شوند.

بينايي: در توصيف ديداري، تمام چيزهايي را که با چشم قابل ديدن هستند، وصف مي‏کنيم. دختري که قد بلندي دارد، پيرزني که زشت است، مردي که يک پايش مي‏لنگد، خانه مخروبه‏اي که بسيار وحشتناک است، باغچه‏اي که پر از گل است و...

شنوايي: در توصيف شنيداري، هر آنچه را که قابل شنيدن است توصيف مي‏کنيم. صداي آن فرد بسيار گوشخراش بود. صداي شوم جغد در گوشهايش پيچيد، کولر بدجوري صدا مي‏کرد، جيغ و داد بچه‏هاي توي کوچه حسابي کلافه‏اش کرده بود...

بويايي: هر چيزي که بشود با بويش آن را توصيف کرد. بوي نفرت‏انگيز الکل در بيمارستان خفه‏اش مي‏کرد، عطر خوش بهاري در شامــه‏ام پيچيد، خانه بوي گچ خيس مي‏داد،، بــوي خاک نـم خورده را استشمام کـرد، بـوي تعفـن زبـاله‏ها در محـله پيچيده بود.

چشايي: با اين حس مي‏توان چيزهايي را که قابل خوردن هستند و يا در اصطلاح مي‏توان طعم آن را چشيد، توصيف کرد. سيبي که از درخت چيدم بسيار خوشمزه بود، طعم فقر و بدبختي را مي‏چشيد، ثروت در دهانش مزه کرده بود، شربت مزه آب مي‏داد.

بساوايي: در اين طريق با لمس کردن هر چيزي مي‏توان آن را توصيف کرد. بدن سرد و بي‏حرکت او در وجودم وحشت مي‏افکند، وقتي دستم را روي ميز کشيدم، از گرد و خاک روي آن فهميدم که وي هنوز خانه را تميز نکرده است، دستانش به لطافت گلهاي بهاري بود، کتري چنان داغ بود که دستهايم را سوزاند. همان طور که نويسنده از پنج حس خود استفاده مي‏کند، شخصيت داستاني نيز، بايد با تمام حواسش در برابر واقعيات محيطي واکنش نشان دهد.

توصيف عملي

عمل و توصيف عمل معادل کلمه «اکسيون» در زبان فرانسه و هم معني واژه «اکشن» در زبان انگليسي است. توصيف عملي يعني اينکه هر چيزي به واسطه اعمال و کردار خاصي توصيف شود. به فرض اگر شخصي بداخلاق است، در عمل و در مقابله با افراد ديگر اخلاق او را توصيف کنيم نه اين که بخواهيم مستقيما عنوان کنيم او فردي بداخلاق است.

همان طور که قبلاً هم گفته شده، توصيف به دو صورت مستقيم و غيرمستقيم است. در شکل مستقيم مي‏توان با صراحت همه چيز را عنوان کرد. يعني شخصيت، کشمکش، فضا، زمان و مکان و غيره را توضيح داد. اما در توصيف غير مستقيم نويسنده به وسيله «اکسيون» و «گفتگو» و با ياري از خلاقيت خويش اين مهم را انجام مي‏دهد.

به طور مثال، به توصيف ساده و مستقيم زير دقت کنيد:

«در آن اتاق سرد فقط يک گلدان و ميز و صندلي کهنه ديده مي‏شد. تلفني هم روي ميز بود. مرد با عصبانيت سيگار مي‏کشيد و دودش را به هوا مي‏فرستاد.»

حال به توصيف عملي همين قسمت توجه کنيد:

«وارد اتاق که شد، سرما در چهار ستون تنش آويخت و بوي تند سيگار در شامه‏اش پيچيد. از کنار گلدان رد شد و به طرف ميز رفت. تا خواست چيزي بگويد تلفن به صدا در آمد و مرد در حالي که برافروخته بود و دستش مي‏لرزيد، گوشي تلفن را برداشت. »

همانطور که متوجه شديد، اين دو قسمت توصيف مستقيم و غيرمستقيم يک فضا و يک شخصيت بود. به جاي اين که به طور صريح بگوييم در اتاق چه بود و شخص چه حالتي داشت، با عمل شخصيتي که به اتاق وارد شده، همه چيز را به خوبي توصيف کرده‏ايم و تا ميزان لازم از حواس مختلف بهره گرفته‏ايم.

اين را هميشه به ياد داشته باشيد که به جاي توصيف مستقيم حالت شخصيت مثل ترس، نگراني، غم و شادي و... به جاي استفاده از اين کلمات، به طور غيرمستقيم، از جملاتي استفاده کنيد که غم و يا حالات ديگر شخص را نشان دهد. به فرض هرگز ننويسيد «آن مرد بسيار بسيار غمگين بود.» بلکه با توصيف چهره، نگاه و فيزيک بدن او و... اين غم پنهان در وجود شخص را توصيف کنيد. «مرد در خود جمع شده بود و توجهي به اطراف نداشت. دلش به اندازه پرواز تمام پرنده‏ها گرفته بود. دوست داشت اشک بريزد ولي مبهوت و افسرده در خود فرو رفته بود.»

از سويي ديگر سعي کنيد هميشه از توصيفات تازه و غيرتکراري استفاده کنيد و اين آسان به دست نمي‏آيد مگر اينکه با ياري از تخيل و تفکر خويش توصيفاتي بسازيد که مختص خودتان است و قبلاً کس ديگري از آن ياد نکرده است. راه ديگر تصويرسازي و توصيفات زيبا، استفاده از مفهوم سوم است. به فرض اگر مي‏خواهيد شخصي را به گل تشبيه کنيد بايد چنان ماهر باشيد که مخاطب به مفهوم برتر جمال و کمال که حرف سوم شماست پي ببرد و بتواند در ذهن خويش تصوير زيبايي بسازد. پس توصيفي که خيال خواننده را برانگيزاند و او را به توصيفات زيباتر ديگر برساند، بهترين و خيال انگيزترين توصيف خواهد بود. در ضمن سعي کنيد توصيفات را هرگز در يک جا انباشته نکنيد، بلکه آن را به فراخور مطلب در طول داستان پخش کنيد.

برگشت به صفحه اول فرستادن به ایمیل ارسال به دوستان در فیس بوک به اشتراک بگذارید مشاهده در قالب PDF فایل پی دی اف چاپ نسخه چاپی
  

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

   
feed-image خبر خوان سايت
3 1 6



Copyright 2007-2012 © Beroozresani
استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است